تبلیغات
مقاله دونی - جنگ های فجار
سه شنبه 6 فروردین 1392

جنگ های فجار

   نوشته شده توسط: rptak rptak    

جنگ های فجار      

اعراب دوران جاهلیت بیشتر ماه‌های سال را به جنگ و درگیری می‌گذراندند و تنها در چهار ماه (رجب، ذی قعده، ذی حجه، محرم) به پیروی از دستورات حضرت ابراهیم علیه السلام (بنا بر آیه 36 سوره توبه) یا برای تجارت و کسب و کار دست از جنگ و خونریزی می کشیدند.

این قانون و سنت اعراب، در چهار مورد نقض شد و چون منجر به عصیان عمومی و درگیری قبیله ای شد از آن به نبردهای فجار (گناه) یاد می کنند.

درباره عامل جنگ فجار چهارم (که پیامبر اسلام نیز در آن حضور داشت) نوشته‌اند:

نعمان بن منذر هر سال کاروانی تجاری را به سرپرستی یکی از بزرگان عرب به بازار عُکاظ می‌فرستاد تا پس از فروش کالاهای خود، چرم‌های طائفی بخرند و به حیره باز گردند.

در سالی که عروةالرحال ، مردی از قبیله قبیله هوازن ، سرپرستی کاروان تجاری نعمان را به عهده داشت، شخصی به نام براض از طایفه کنانه بر نعمان خرده گرفت و گفت:«چرا یک نفر هوازنی را رییس ما کرده‌ای؟»

اما نعمان بن منذر به اعتراض او اعتنایی نکرد.

براض کینه عروه را به دل گرفت و در صدد قتل او برآمد تا اینکه در محلی به نام تیمن ذی طلال ، عروة الرحال هوازنی را به قتل رساند.

قریشیان که در بازار عکاظ مشغول تجارت بودند از این ماجرا آگاه شدند و چون با قبیله کنانه هم‌پیمان بودند، با عجله بازگشتند تا خود را به حرم (اطراف مکه که جنگ در آنجا حرام و ممنوع است) برسانند و از درگیری درامان باشند، ولی مردان قبیله هوازن آنها را تعقیب کردند و پیش از آنکه قریشیان به حرم برسند با آنان درگیر شدند. قریش و کنانه در تاریکی شب به سوی حرم فرار کردند و خود را به حرم رساندند. از آن روز به بعد درگیری های پراکنده‌ای بین قریش و هوازنان رخ می‌داد، تا اینکه در پایان، قریش با پرداخت خون‌بهای کشتگان هوازن که بیش از کشتگان قریش بود، جنگ را پایان داد.

حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم در فاصله‌ی 14 تا 20 سالگی همراه عموهای خود زبیر ، ابوطالب ، حمزه ، عباس ) در بعضی از روزهای این نبرد (که گویا جنبه دفاعی داشته است) شرکت می‌کرد و به عموهای خود تیر می‌داد تا آنان به سوی دشمن پرتاب کنند.

البته در تاریخ یعقوبی چنین آمده است که :«ابوطالب در این نبرد شرکت نکرد و اجازه نداد که از ال هاشم کسی در آن شرکت کند.»

الفضول

قبل از اسلام در میان اعراب و سران برخى از قبائل‏پیمانهائى بسته شده بود كه به احلاف مشهور است و هدف ازاین پیمانها عموما جلوگیرى از بى‏نظمى و اغتشاش و مقاومت دربرابر دشمنان قریش و حمایت از خانه كعبه و اهداف دیگرى‏بود،كه از جمله آنها است‏«حلف المطیبین‏»و«حلف اللعقة‏»كه در سبب نامگذارى آنها نیز به این نامها سخنانى گفته‏اند. (1)

و از جمله این پیمانها كه طبق روایات رسیده،اسلام نیز آنراامضاء كرده و بعنوان پیمان مقدسى از آن یاد شده‏«حلف‏الفضول‏»است كه بشرحى كه ذیلا خواهیم گفت‏براى‏جلوگیرى از ظلم و تعدى زورگویان و بمنظور دفاع از3 ستمدیدگان بسته شد،و چون این پیمان در هدف مشابه پیمان‏دیگرى بوده كه سالها قبل از آن بوسیله‏«جرهمیان‏»بسته شد وانعقاد آن بوسیله چند نفر بوده كه نام همگى آنها«فضل‏»یافضیل بوده(یعنى فضل بن فضاله و فضل بن وداعه و فضیل بن‏حارث و یا بگفته بعضى:فضل بن قضاعه و فضل بن مشاعه وفضل بن بضاعه) (2) بدین جهت‏به این پیمان نیز«حلف الفضول‏»گفتند،و برخى نیز در وجه تسمیه و این نامگذارى وجوه دیگرى‏گفته‏اند كه جاى ذكر آن نیست (3) پیمان مزبور پس از جنگ‏هاى فجار و در بیست‏سالگى عمررسول خدا و در خانه عبد الله بن جدعان انجام پذیرفت (4) ،و ازرسول خدا(ص)روایت‏شده كه پس از بعثت مى‏فرمود:

«لقد شهدت فی دار عبد الله بن جدعان حلفا ما احب ان لی‏به حمر النعم و لو ادعى به فی الاسلام لاجبت‏» (5) براستى كه در خانه عبد الله بن جدعان شاهد پیمانى بودم كه خوش ندارم آنرا با هیچ چیز دیگر مبادله كنم،و اگر در اسلام نیزمرا بدان دعوت كنند اجابت‏خواهم كرد و مى‏پذیرم.

و ماجرا-چنانچه گفته‏اند-از اینجا شروع شد كه مردى ازقبیله‏«زبید»و یا قبائل دیگر حجاز (6) بمكه آمد و مالى را به‏عاص بن وائل سهمى فروخت،و هنگامى كه بسراغ پول آن رفت‏عاص بن وائل از پرداخت آن خوددارى كرد و مرد زبیدى را ازنزد خود راند.

مرد زبیدى بنزد جمعى از سران قریش رفت-و بگفته‏برخى بنزد افرادى كه پیمان‏«لعقه‏»را منعقد كرده بودند رفت-واز آنها براى گرفتن حق خود استمداد كرد،ولى آنها پاسخى به‏او نداده و حاضر به گرفتن حق او نشدند.

مرد زبیدى كه چنان دید بر فراز كوه ابى قبیس-كه مشرف‏به شهر مكه و خانه كعبه بود-رفت و بوسیله این دو بیت فریادمظلومانه و ستمى را كه به او شده بود بگوش مردم مكه و اشراف‏شهر رسانده چنین گفت:

یا آل فهر لمظلوم بضاعته×ببطن مكة نائی الدار و القفرو محرم اشعث لم یقض عمرته×یا للرجال و بین الحجر و الحجران الحرام لمن تمت كرامته×و لا حرام لثوب الفاجر الغدریعنى-اى خاندان‏«فهر» (7) برسید بداد ستمدیده‏اى كه دروسط شهر مكه كالایش را به ستم برده‏اند و دستش از خانه وكسان دور است،و اى مردان برسید به داد محرمى ژولیده كه‏هنوز عمره‏اش را بجاى نیاورده و میان حجر(اسماعیل)و حجرالاسود گرفتار است.براستى كه حرمت و احترام براى آنكسى‏است كه در بزرگوارى تمام باشد،و دو جامه فریبكار احترامى‏ندارد.و بر طبق نقل دیگرى شخصى كه كالاى او را خریده وپولش را نداده بود امیة بن خلف بود و شعرى كه گفت این بود:

یال قصی كیف هذا فی الحرم؟و حرمة البیت و اخلاق الكرم؟

اظلم لا یمنع منى من ظلم-اى خاندان‏«قصى‏»این چه نا امنى و زندگى ظالمانه‏اى‏است در حرم امن خدا؟و این چه حرمتى است كه براى خانه‏خدا نگاه داشته‏اید و چه اخلاق پسندیده‏اى؟كه بمن ستم مى‏شود و كسى نیست كه از من دفع ظلم كرده و جلوى ستم رابگیرد؟

و بهر صورت،گفته‏اند:این فریاد مظلومانه كه در شهر مكه‏طنین افكند،زبیر بن عبد المطلب-عموى رسول خدا(ص) -ازجا حركت كرده گفت:این فریاد را نمى‏توان نشنیده گرفت،وبسراغ بزرگان قبائل قریش رفت،و توانست قبائل زیر یعنى‏بنى هاشم و بنى زهره و بنى تیم بن مره و بنى حارث بن فهر را باخود همراه كند و در خانه عبد الله بن جدعان (8) اجتماع كرده و درآنجا پیمان‏«حلف الفضول‏»را منعقد ساخته،و دستهاى خود رابه نشانه تعهد در برابر پیمان در آب زمزم فرو بردند و بمضمون زیرپیمان بستند كه:

«لا یظلم غریب و لا غیره،و لئن یؤخذ للمظلوم من الظالم‏»-نباید به هیچ شخص غریب یا غیر غریبى ستم شود،و بایدحق مظلوم از ظالم گرفته شود!و بدنبال این پیمان بنزد عاص بن‏وائل رفته،و حق مرد زبیدى را از او گرفته و به آن مرد دادند.

دست تحریف

از آنجا كه این پیمان مقدس در آنروز توانست جلوى ظلم وستم یك قلدر زورگو را در مكه بگیرد،و در روزهاى بعد از آن‏نیز در مسیر تاریخ قریش-بشرحى كه در ذیل خواهد آمد-بازهم توانست جلوى ظلمهاى دیگرى را نظیر آنچه ذشت‏بگیرد،وموجب قداست و احترام این پیمان شود،تحریف كنندگان تاریخ‏اسلام یعنى بنى امیه كه پیوسته مى‏كوشیدند براى چهره بى‏آبروى‏خود آبروئى تحصیل كنند،و متاسفانه بخاطر امكاناتى كه دردست داشتند و حدود هشتاد سال خلافت اسلام را به غصب وزور تصاحب كرده و بلندگوى اسلام اموى بودند.و بخاطرنداشتن تقوى و ایمان از انجام هیچ جنایتى براى رسیدن بهدف‏خود یعنى ریاست و حكومت‏براى خود و بدنام كردن رقباى خودیعنى بنى هاشم پروا نداشتند،و چنانچه در قسمت‏هاى نخست‏بحث ما گذشت‏شواهد زیادى نیز از تاریخ براى اینمطلب‏داریم....

در اینجا نیز جیره خواران خود یعنى امثال ابو هریره را واداركرده تا با جعل حدیث نام بنى امیه و ابو سفیان را نیز جزء شركت‏كنندگان و بلكه پرچمداران این پیمان ذكر كنند،و بدینوسیله‏این گرگان درنده و ستمكاران معروف تاریخ را-كه در ظلم و ستم ضرب المثل هستند-حامیان مظلوم و دشمنان ظالم معرفى‏كنند...و در مقابل این جنایت تاریخى چند درهم پول سیاه‏بى ارزش دریافت كنند.

و بلكه برخى از این حدیث‏سازان نام عباس بن عبد المطلب‏را نیز جزء قیام كنندگان براى گرفتن حق مظلومان و دعوت‏كنندگان سران قریش در حلف الفضول ذكر كرده‏اند كه بخوبى‏دست تحریف در آن آشكار و انگیزه این تحریف نیز همان‏كیسه‏هاى زر و آش و پلوهائى بوده كه به شكم این‏بازرگانان حدیث مى‏ریختند تا بدین وسیله بلكه بتوانند رقباى‏دیگر خود را در خلافت از میدان خارج كرده و خود را وارث‏بلا منازع رسول خدا و دستاوردهاى اسلام معرفى كنند.. ..

وگرنه كسى نیست از اینان بپرسد آخر مگر عباس بن‏عبد المطلب كه یكى دو سال از رسول خدا كوچكتر بوده درآنزمان چند سال داشته كه چنین قدرت و نفوذى داشته باشد كه‏بتواند سران قریش را براى عقد پیمانى به این مهمى دعوت كرده‏و بتواند حق مظلومى را از ظالمى همچون عاص بن وائل سهمى یاامیه بن خلف جمحى بگیرد!؟...

و یا مگر فراموش كرده‏اند كه عاص بن وائل سهمى هم‏پیمان بنى امیه بوده و ابو سفیان اموی هیچگاه بر ضد هم پیمان متنفذى همچون عاص بن وائل سهمى قیام نخواهد كرد و پیمانى‏علیه او امضاء نخواهد كرد؟!....-مگر اینكه بگوئیم دروغگوكم حافظه مى‏شود-!

و بهتر است داستان این تحریف را از زبان تاریخ بشنویدابن هشام در سیره خود از ابن اسحاق روایت كرده كه وى ازشخصى بنام محمد بن ابراهیم بن حارث تیمى نقل كرده كه‏گوید:

محمد بن جبیر بن مطعم بن عدى بن نوفل بن عبد مناف-كه‏داناترین مرد قریش در زمان خود بود- (9) پس از قتل عبد الله بن زبیربنزد عبد الملك بن مروان اموى رفت و مردم نیز نزد عبد الملك‏گرد آمده بودند و چون بنزد وى آمد عبد الملك بدو گفت:اى‏ابا سعید آیا ما و شما در حلف الفضول نبودیم؟

محمد بن جبیر-شما بهتر مى‏دانید!

عبد الملك-اى ابا سعید حق مطلب را در اینباره بمن بگو!

محمد بن جبیر-نه بخدا سوگند ما و شما در حلف الفضول نبودیم!

عبد الملك-راست گفتى!

حلف الفضول در مسیر تاریخ

اینرا هم بد نیست‏بدانید كه كاربرد این پیمان مقدس واهمیت آن بقدرى بود كه پس از انعقاد آن نیز در طول تاریخ بارهامورد استفاده قرار گرفت و همچون پتكى بر سر ستمگران‏و زور گویان فرود آمده و جلوى تجاوز و تعدیها را مى‏گرفت وهمچون سد محكمى در برابر قلدرهاى مكه-كه خود را مالك‏الرقاب همگان مى‏دانستند-قرار گرفت كه از آنجمله داستانهاى‏زیر قابل توجه است:

1-مورخین با اندك اختلافى نقل كرده‏اند كه مردى ازقبیله خثعم به منظور انجام حج‏بمكه آمد و دختر بسیار زیباى خودرا نیز كه نامش‏«قتول‏»بود بهمراه خود بمكه آورد،نبیه بن‏حجاج-یكى از سركردگان قریش-دختر او را ربود و بنزد خودبرد.

مرد خثعمى براى باز گرفتن دختر خود از مردم مكه استمدادكرد،بدو گفتند:تنها راه چاره این است كه از حلف الفضول‏و اعضاى آن كمك بگیرى!آن مرد بكنار خانه كعبه رفته و بافریاد بلند اعضاى حلف الفضول را بكمك طلبید،و آنها نیزبا شمشیرهاى برهنه نزد او گرد آمده و آمادگى خود را براى رفع‏ظلم از وى اعلام كردند،و آن مرد داستان ربودن دخترش را نقل كرده و همگى بنزد نبیه آمدند،و نبیه كه چنان دید از آنها خواست‏تا یك شب به او مهلت دهند،ولى آنها یك لحظه هم به اومهلت ندادند،و پیش از آنكه دست نبیه بن حجاج به آن دختربرسد،دختر را از وى گرفته و به پدرش سپردند. (10) 2-ابن هشام و دیگران بسندهاى مختلف روایت كرده‏اند كه‏میان حضرت حسین بن على علیهما السلام و ولید بن عتبه اموى‏كه از سوى معاویه در مدینه حكومت داشت نزاعى در گرفت،و مورد نزاع مالى بود كه متعلق به امام حسین علیه السلام بودو ولید آنرا به زور غصب كرده بود.

امام علیه السلام بدو فرمود:بخداى یكتا سوگند مى‏خورم كه‏اگر حق مرا ندهى شمشیر خود را بر مى‏گیرم و در مسجد رسول‏خدا(ص)مى‏ایستم و مردم را به‏«حلف الفضول‏»دعوت‏مى‏كنم...!

این خبر بگوش مردم رسید و عبد الله بن زبیر و مسور بن مخرمه‏زهرى و عبد الرحمان عثمان تیمى و برخى دیگر از غیرتمندان به‏حمایت از امام علیه السلام و دفاع از پیمان‏«حلف الفضول‏» برخاسته و آمادگى خود را براى اینكار اعلام كردند،كه چون خبربگوش ولید بن عتبه رسید دست از ظلم و ستم برداشته و حق امام‏علیه السلام را به آنحضرت باز پس داد... (11)

حضور پیامبر در جنگ فجار!

یكی از مواردی كه در تاریخ اسلام مطرح می‌شود حضور نبی مكرم اسلام(صلی الله علیه و آله) در جنگ فجار است. در این مقاله برآن شدیم كه این مطلب را بررسی كرده و ببینیم كه آیا پیامبر اكرم در این جنگ حضور داشته‌اند؟

جنگ‏هاى فجار از حوادث مشهور عهد جاهلیت و دوران قبل از اسلام است. عرب كه پیوسته در صحراهای سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند؛ تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، ذى‏القعده، ذى‏الحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهای خود به خرید و فروش و مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماه‏هاى حرام شكسته شد، و اعمالی انجام گرفت كه كار به جنگ كشید. فجار از فجور یعنى اعمال ناشایستى گرفته شده است كه در آن ماه‏هاى محترم به وقوع پیوست. در اینجا به طور اجمال به آنها اشاره مى‏كنیم:

فجار نخست:

طرفین درگیر در این جنگ، قبیله ‏«كنانه‏» و «هوازن‏» بودند و علت جنگ را چنین مى‏نویسند كه: مردى، به نام بدر بن معشر، در بازار «عكاظ‏»، براى خود جایگاهى ترتیب داده بود، و هر روز بر مردم، مفاخر خود را بیان ‏مى‏كرد. روزى شمشیرى به دست گرفته گفت: مردم، من گرامی‌ترین مردم هستم، و هر كس گفتار مرا نپذیرد، باید با این شمشیر كشته شود. در این هنگام مردى برخاست، شمشیرى بر پاى او زد و پاى او را قطع نمود. از این جهت، طائفه دو طرف به هم ریختند، ولى بدون این كه كسى كشته شود از هم دست ‏برداشتند.

فجار دوم:

بب جنگ این بود كه زن زیبایى، از طائفه ‏«بنى عامر»، توجه جوان چشم‌چرانى را به خود جلب كرد. آن جوان، از او درخواست كرد كه: صورت خود را باز كند. آن زن امتناع نمود، جوان هوسباز پشت ‏سر او نشست و دامن‌هاى دراز زن را با خار به هم دوخت، به طورى كه موقع برخاستن صورت آن زن باز شد. در این هنگام هر كدام قبیله خود را فراخواندند، و جنگ درگرفت. پس از كشته شدن عده‏اى دست از هم برداشتند!

فجار سوم:

 مردى از قبیله ‏«بنى عامر»، از یك مرد «كنانى‏» طلبكار بود. مرد بدهكار امروز و فردا مى‏كرد. از این جهت میان این دو نفر درگیری شد. چیزى نمانده بود كه دو قبیله همدیگر را بكشند، كه كار را با مسالمت ‏خاتمه دادن .


ادامه مطلب را برای خواندن بقیه مطلب کلیک کنید

 فجار  چهارم:

همان جنگى است كه می‌گویند پیامبر در آن شخصا شركت نمود. سن او را در موقع بروز جنگ، به طور مختلف نقل كرده‏اند، عده‏اى مى‏گویند: پانزده یا چهارده سال داشت، برخى نوشته‏اند كه: بیست‏ سال داشت، ولى چون این جنگ چهار سال طول كشید از این جهت ممكن است تقریبا تمام نقل‌ها صحیح باشد.(1)

جنگ‏هاى فجار از حوادث مشهور عهد جاهلیت و دوران قبل از اسلام است. عرب كه پیوسته در صحراهای سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند؛ تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، ذى‏القعده، ذى‏الحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهای خود به خرید و فروش و مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند.

ریشه نزاع را چنین مى‏نویسند كه: نعمان بن منذر، هر سال كاروانى ترتیب مى‏داد، و مال التجاره‏اى به عكاظ مى‏فرستاد، تا در مقابل آن پوست و ریسمان و پارچه‏هاى ربفت ‏براى او بخرند و بیاورند. مردى از قبیله ‏«هوازن‏»، به نام‏ «عروة الرجال‏»، حفاظت و حمایت كاروان را به عهده گرفت، ولى‏ «براض بن قیس‏» كنانى، از پیش افتادن مرد هوازنى سخت عصبانى شد، نزد ‏«نعمان بن ‏منذر» رفت و اعتراض نمود. ولى اعتراض او ثمر نبخشید، آتش خشم و حسد در درون او شعله مى‏كشید. پیوسته مترصد بود كه در اثناء راه ‏«عروة الرجال‏» را از پاى درآورد و سرانجام در سرزمین ‏«بنى مره‏» او را كشت، و دست‏ خود را با خون مرد «هوازنى‏» آلوده ساخت.

آن روزها قبیله‏ «قریش‏» و كنانه با هم متحد بودند، و این جریان موقعى اتفاق افتاد كه قبائل عرب در بازار عكاظ سرگرم داد و ستد بودند. مردى قبیله قریش را از جریان آگاه ساخت، از این جهت قبیله قریش و كنانه پیش از آن كه قبیله هوازن از جریان آگاه گردند، دست و پاى خود را جمع كرده رو به حرم (چهار فرسخ از چهار طرف مكه را حرم گویند و جنگ در آن نقطه میان عرب ممنوع بود) آوردند. ولى طائفه هوازن، فورا آنان را تعقیب كردند و پیش از آن كه به حرم برسند، جنگ میان دو گروه برپا شد. سرانجام، تاریكى هوا سبب شد كه دست از جنگ بردارند، و این خود فرصتى بود كه قریش و كنانه راه حرم را در تاریكى پیش گیرند و از خطر دشمن ایمن شوند. از آن روز به بعد، گاه و بیگاه قریش و متحدین آنها از حرم بیرون مى‏آمدند و جنگ مى‏كردند. در بعضى از روزها، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) همراه عموهاى خود در جنگ شركت مى‏كرد. این وضع چهار سال ادامه داشت، بالاخره جنگ با پرداختن خون‌بهاى كشتگان ‏«هوازن‏» كه بیش از قریش كشته داده بودند، خاتمه پذیرفت.(2) و (3)

البته مرحوم علی دوانی در تاریخ اسلام خود ذكر كرده است كه پیغمبر در این جنگ شركت داشته، در گرماگرم جنگ تیرهاى دشمن را از عموهایش برطرف مى‏ساخت. معناى این سخن این است كه شخصا به طرف كسى تیراندازى نكرد، و كسى را نكشته و تنها از جان عموها دفاع مى‏كرد.(4)

از نظر سال وقوع این جنگ كه در برخى آمده بیست ‏سال پس از داستان فیل و در برخى 14 سال ذكر شده، و از اینها گذشته این داستان در بسیارى از كتب قدیم و جدید تاریخى و حدیثى ذكر نشده و بحثى از آن به میان نیامده، مانند تاریخ طبرى و كامل ابن اثیر و كتاب‌هاى شیعه و دیگران .

 ن

منابع :

   1- «تاریخ كامل‏»، ج 1/358- 959، سیره ابن هشام‏، پاورقى، ج 1/184.

2- «سیره ابن هشام‏»، ج 1/184-187- تحریم در ماههاى حرام، ریشه دیرینه مذهبى داشته است و چون جنگ‏ «فجار»، چهار سال ادامه داشته است، شركت رسول گرامى گذشته بر این كه ممكن است جنبه دفاعى داشته، احتمال دارد در غیر ماه‌هاى حرام بوده باشد و لفظ‏ «فجار» به خاطر این گفته مى‏شود كه آغاز جنگ در ماه‌هاى حرام بوده است نه این كه تمام آن در این ماه‌ها بوده است.

3- فروغ ابدیت، ج 1، ص 181، جعفر سبحانى .

4- تاریخ اسلام، على دوانى، ص 65 .

5- سیره ابن هشام، ج 1، ص 184- 186.

6- الطبقات الكبرى، ج 1، ص 126-128.

7- تاریخ یعقوبى، ج 2، ص 9 -10.

8- برگرفته از درس‌هایى از تاریخ تحلیلى اسلام، رسولى محلاتى، ج 1، ص 299 .

1-براى اطلاع بیشتر به تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10 و سیره ابن هشام ج 1 ص‏135.

2-سیره المصطفى ص 28

3-به پاورقى سیره ابن هشام ج 1 ص 133 و تاریخ یعقوبى ج 2 ص 11 واقرب الموارد ماده‏«فضل‏»و سیره حلبیه ج 1 ص 156 مراجعه شود.

4-طبقات ابن سعد ج 1 ص 128 تاریخ یعقوبى ج 2 ص 10.

5-سیره ابن هشام ج 1 ص 134.

6-در مروج الذهب و البدایه و النهایة و سیره حلبیه و سیره قاضى دحلان‏«رجلا من زبید»

آمده ولى در تاریخ یعقوبى دو قول دیگر ذكر شده یكى آنكه آنمرد مردى از بنى لبید بن‏خزیمه بود و دیگر آنكه وى مردى از قیس بن شیبه بوده است.

7-«فهر»و«قصى‏»كه در شعر بعدى آمده نام دو تن از اجداد قریش و قبائل مكه است.

8-عبد الله بن جدعان چنانچه در سیره قاضى دحلان(حاشیه سیره حلبیه ج 1 ص‏99-101 ط مصر)آمده مرد سخاوتمند و با ثروتى بوده كه هر روز جمع زیادى‏را براى اطعام در خانه خود گرد مى‏آورد،و داستانى هم در آنجا براى ثروتمندشدن عبد الله نقل كرده كه بى‏شباهت‏به افسانه نیست و الله اعلم.

9-سیره ابن هشام ج 1 ص 135.

10-سیرة المصطفى ص 52 و سیره الحلبیه ج 1 ص 157 و سیره قاضى دحلان-حاشیه سیره‏حلبیه ج 1 ص 102.

11-سیرة ابن هشام ج 1 ص 134 سیره حلبیه ج 1 ص 157.الصحیح من السیرة ج 1 ص 100سیرة المصطفى ص 52-53.

درسهایى از تاریخ تحلیلى اسلام جلد 1 صفحه 309

رسولى محلاتى


برچسب ها: تحقیق ، مقاله ، جنگ های فجار ، درباره ی جنگ های فجار ، تحقیق درباره ی جنگ های فجار ، مقاله درباره ی جنگ های فجار ،

تبادل لینک پربازدید
شنبه 25 بهمن 1393 12:49 ب.ظ
سلام مطالب خوبی داری اگه دوست داری وبلاگ رو تبلیغ کنی به وب من بیا و لینک وبلاگتو ثبت کن تا رتبت بره بالا
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر